هواپیما – مسطح انتقال تروریستی حمله تروریستی

هواپیما – مسطح: انتقال تروریستی حمله تروریستی اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

حضور دنیل کریگ در تجربه تازه سودربرگ از شاخصه های تماشایی فیلم هست؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می ا

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

دنیل کریگ: نمی خواهم دایناسور شوم

عبارات مهم : اسکای

حضور دنیل کریگ در تجربه تازه سودربرگ از شاخصه های تماشایی فیلم هست؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می اندازد.

به گزارش ماهنامه همشهری، حضور دنیل کریگ در تجربه تازه سودربرگ از شاخصه های تماشایی فیلم هست؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می اندازد. کریگ در این نقش ظاهری کاملا متضاد با شمایلش در مجموعه باند دارد. دیگر خبری از آن کت و شلوارهای اتوخورده و اسلحه های گران قیمت نیست و همه چیز در ابتدایی ترین شکل ممکن پیش می رود. کریگ خیلی اهل مصاحبه نیست و در مورد «لوگان خوش شانس» هم به مصاحبه های جذابی تن نداده است.

انتخاب ما جهت آشنایی با حال و روز این سال هایش یکی از گفت و گوهای بلندی است که مجله «اسکوآیر» با او انجام داده و کریگ، هم راجع به تجربه بازیگری در فیلم های متنوع صحبت می کند و هم راجع به مجموعه باند که اخیرا خبر رسیده قرار است در قسمت تازه آن هم نقش مامور 007 را برعهده داشته باشد. عصر یک چهارشنبه در ماه ژوئن با کریگ ملاقات می کنم. به تازگی از سر فیلمبرداری آخرین صحنه «اسپکتر»، تازه ترین جیمز باند برگشته و خودش را وقف تبلیغ فیلم کرده. بعد از مهمانیِ آخر فیلمبرداری مستقیما سراغ بخش روابط عمومی رفت و سه روز درگیر بود: عکاسی جهت پوستر فیلم و تصویر های تبلیغاتی که قرار است جهت رسانه ها فرستاده شود؛

استیون سودربرگ

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

و محاصر شده است از سوی روزنامه ها و مجله ها و شبکه های تلویزیونی و رادیویی و وب سایت های رقیب که همه مثل ما خوش شانس نبودند. روی صندلی های پلاستیکی، پشت میزی چوبی در بالکنی خالی در شرق لندن نشسته ایم. هوا گرم است ولی آسمان تیره است و ترساندن به باران می کند. باران سبک که شروع به باریدن می کند هیچ کداممان متوجهش نمی شویم و همان طور در جایمان می مانیم. طولی نمی کشد که سیگارهایمان را روشن می کنیم و کریگ به پشتی صندلی تکیه می دهد و شروع به حرف زدن می کند. قبلا این قدر آرام ندیده بودمش. مسلما در مصاحبه ها که این طوری نبود. این سومین باری است که در چهار سال گذشته با او گفت و گو می کنم.

برخوردش هر لحظه محترمانه و حرفه ای هست. با احتیاط حرف می زند و طنازی هایی هم دارد، ولی صورت قاطع و حالت شق و رقش به آدم اجازه نمی دهد سراغ لودگی و بی ملاحظگی برود. ده سال پیش بود که اعلام شد دنیل کریگ قرار است ششمین نفری باشد که نقش مامور نه چندان مخفی بریتانیا را بازی می کند، آن هم بعد از فهرستی از نام ها که همه فرزند مدرسه ای ها هم آن را از بر بودند، کانری، لیزنبی، مور، دالتون و برازنان. بیراه نیست اگر بگوییم گزینش او جهت این نقش باعث نشد مردم جهت پایکوبی به خیابان ها بریزند و بریتانایی ها هم فوج فوج اسم فرزند هایشان را به احترام او دنیل (یا کریگ) نگذاشتند. همه متفق القول بودند که کریگ زیادی جوان و زیادی بلوند است و آن قدرها هم شیک و باوقار نیست.

خودش هم کم و بیش ناراضی به نظر می رسد. دو دهه پیش از آن را مشغول ساختن کارنامه ای حرفه ای به عنوان بازیگری تندخو و متخصص در مردانگی زخم خورده روی صحنه و بر پرده بود؛ در کارهایی که خیلی از طرفداران فیلم های پرهزینه و پرزرق و برق ممکن بود به خاطر عدم وقت یا میل به یا حتی تخیل کافی آنها را ندیده باشند. حتی سام مندز، از طرفداران باند و کارگردان «اسکای فال» و «اسپکتر»، به تازگی اعتراف کرد که اول فکر می کرده گزینش کریگ یک اشتباه بوده. حس می کرده او بازیگر زیادی جدی و دقیق و عبوسی هست. بعد از دهه ها شوخ طبعی و شیطنت های مضحک، چنین انتظاراتی از باند نداشتیم.

دنیل کریگ در فیلم لوگان خوش شانس

مجموعه ای که زمانی جالب و پیچیده قلمداد می شد- اگرچه تا همین آخرهای هرگز تامل برانگیز نبود- به شوخی بی مزه ای بدل شده است بود. آخرین باری که با کریگ حرف زدم، موقعیت پیش از 2006 را خیلی راحت این طور توصیف کرد: ««آستین پاورز» خرابش کرده بود». با بیان دیگر، فیلم ها از پارودی هم فراتر رفته بودند: «آن وقت که شروع به ساختن «کازینو رویال» کردیم، مایک مه یرز دیگر گند همه شوخی ها را درآورده بود. در موقعیتی بودیم که نمی شد از در شوخ طبعی وارد شد. آن قدری پست مدرن شده است بود که دیگر خنده آمیز نبود». کریگ همه چیز را از این رو به آن رو کرد. باند او آدم سفت و مشکل است ولی سرد و بی احساس نیست. آسیب های کودکی اش روی شخصیتش سایه انداخته.

خشونت برایش عادی نیست، مامور 007 کریگ زخمی می شود و خون می ریزد. به شکل باشکوهی عاشق می شود و شکست می خورد. نخستین بار در «کازینو رویال» (2006)، که به همان اندازه که فیلمی مهیج و اکشن بود، باعشق ای تراژیک هم محسوب می شد، و در آن باند هم به لحاظ جسمانی و هم احساسی، به شکل تاسف باری آسیب پذیر بود. شخصیت «ام»، با بازی جودی دنچ، در آن فیلم ازش می پرسد: «می خواستم ازت بخوام که فاصله احساسیت رو حفظ کنی، ولی گمون نکنم این برات مشکلی باشه، درست میگم باند؟» ولی معلوم می شود که دقیقا مسئله همین هست. او عاشق زنی می شود که همه جوره به او شبیه هست، حتی در گذشته پررنجش. باند به او می گوید: «دیگه هیچ سلاحی برام نمونده، تو همه رو ازم گرفتی.» ولی در نهایت باند نمی تواند او را نجات دهد.

ماجرا در «ذره ای آرامش (2008) ادامه پیدا می کرد، درام انتقام و تعقیب و گریزی که از اعتصاب نویسنده های هالیوود ضربه خورد. و کریگ در آن نقش باندی سوگوار را که به حق خشمگین بود بازی می کرد. «اسکای فال» (2012)، که کریگ و سام مندز آن را بازگشت به «باند کلاسیک» می خوانند، شیرین کاری و شکوه آشنای فیلم های گذشته را تا حد زیادی زنده کرد؛ ولی جدیت و عبوس بودن کریگ هنوز حاضر بود و به جا هم به نظر می رسید. کریگ به درد کمدی رمانتیک های سرخوش نمی خورد. شخصیت هایش، از جمله باند، معمولا یک جورهایی درهم شکسته اند. خودش می گوید: «بعضی آدم ها را می بینی که عالی ترین لحظه های زندگی ارزش را سپری می کنند، خوشحال اند و همه چیز هم خوب هست. من نمی فهمم این چطور می تواند به لحاظ سینمایی جالب باشد.»

جوهره درام کشمکش هست، و باند کریگ بدون ستیز و کشاکش هایش بی معنی هست. جدای همه چیز، مدام در تلاش است که از ماموریتش کناره بگیرد. حالا می گوید که هنگامی که نخستین بار فیلمنامه «کازینو رویال» را در سال 2005 برایش فرستادند: «منتظر بودم فیلمنامه ای جیمز باندی بخوانم ولی از این خبرها نبود. همه چیز را زیر و رو کرده بودند و من با خودم گفتم یا خدا! البته راضی بودم، انگار به م طرح اولیه ای را داده بودند و می گفتند حول این کار کن. من هم گفتم باشد، این یکی را می توانم. من از طرفداران پر و پا قرص باندم. عاشق فیلم هایش هستم، و عاشق همه آن شیرین کاری های قدیمی.

حضور دنیل کریگ در تجربه تازه سودربرگ از شاخصه های تماشایی فیلم هست؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می ا

فیلم اسکای فال

قصد بی احترامی به فیلم های قبلی را ندارم ولی این یکی چیز کاملا متفاوتی بود. عمق و معنا داشت. چون من راه دیگری جهت انجام دادنش بلد نبودم. هر قدر هم فیلمنامه عظیم و باشکوه و دیوانه وار باشد، آدم در گوشه ای دنبال حقیقت می گردد تا به ش بچسبد و با آن بازی کند. هنگامی که حقیقت را داری، و تعقیب و گریز ماشین ها و انفجارها را هم کنارش داری، ماجراجویی جالب می شود. البته که این پیامدهای خودش را هم دارد. باند باید تحت تاثیر اتفاقاتی که برایش می افتد قرار بگیرد. مسئله فقط کشتن آدم بده نیست، باید علت خوبی هم داشته باشد».

آخرین باری که با کریگ راجع به باند حرف زدیم، تابستان سال 2012 بود، و گفت و گویمان حول محور اکران «اسکای فال» دور می زد.

آن موقع نوشتم که با هر کسی که در فیلم دخیل بود حرف می زدم، حسی از اعتماد به نفسی بیان نشده داشت. چیزی که معمولا در اضطراب های پیش از پخش فیلم های پرهزینه نمی بینی. با این حال حتی هواداران پر و پا قرص 007 هم فکرش را نمی کردند که فیلم تا این حد موفق از آب دربیاید. فیلم که در اکتبر آن سال اکران شد، فروش جهانی 1.1 میلیاردی داشت؛ نزدیک به دو برابر فروش «کازینو رویال» و «ذره ای آرامش»، که از هردویشان استقبال خیلی خوبی شد. الان که این متن را می نویسم، دوازدهمین فیلم پرفروش کل تاریخ بوده. مشخصا در انگلیس که پدیده ای شد و فروشی غیرمنتظره داشت.

پرفروش ترین فیلم اکران شده است در انگلیس بود و تنها فیلمی بود که بیش از 100 میلیون یورو در بریتانیا فروخت. کریگ بحث هایی را که بر سر ساختن ادامه «اسکای فال» بین فیلمسازان درگرف این طور خلاصه می کند: «چه غلطی می خواهید بکنید!» و می گوید: «به گمانم همه ترسیده بودند و این قابل درک بود. «اسکای فال» بزرگ ترین فیلم تاریخ سینمای بریتانیا شده است بود. حالا باید به کدام سو می رفتیم؟ این می توانست همه را تحت فشار بگذارد. البته معلوم شد که این طورها هم نیست. ولی در ابتدای کار بار زیادی روی دوشمان بود». او موفقیت «اسکای فال» را مرهون چیزهای راحت ای می داند:

«کسی که فیلمی شش و نیم میلیون دلاری ساخته و جهت توزیعش دارد جان می کند، احتمالا توجیهش این است که اگر توانسته اید 200 میلیون دلار فروش داشته باشید، بعد هرچیزی را می توانید بفروشید، ولی از این خبرها نیست. موانع کار زیادند. به نظرم «اسکای فال» داستان جمع و جوری داشت و اکشن هایش بی نظیر بود. از صمیم قلب باور دارم که فیلم خوبی است». او چیره دستی مندز را هم ستایش می کند، حساسیت تئاتری لندنی اش که باعث شده است یک مولف هالیوودی درجه یک باشد و در «زیبایی آمریکایی» (1999) و «جاده رولوشنری» (2008) شاهدش هستیم.

کریگ که با مندز در فیلم گانگستریِ «جاده ای به سوی پردیشن» کارکرده بود، کسی بود که جهت کارگردانی «اسکای فال» سراغ او رفت و بعد هم سر «اسپکتر» دوباره از استعدادش جهت چانه زنی و متقاعد کردن استفاده کرد. کریگ راجع به «اسکای فال» می گوید: «به گمانم من و مندز واقعا با کار همراه شده است بودیم. حس می کردم چیزی را در آن فیلم شروع کرده ایم که واقعا دلم می خواست به آخر برسانیمش». اولش کارگردان مقاومت می کرد، درگیر کارهای دیگری بود، ولی کریگ و تهیه کنندگان باند منتظر می ماندند و دوباره کسی را که می درخواست کردند سر کار آوردند. کریگ می گوید: «سر کار حرف زدیم. فیلم باید بهتر و عظیم تر می بود. در همه چیز. در اکشن، در شیرین کاری ها». کف دستش را صاف جلویم می گیرد. دستش می لرزد.

فیلم بزرگراه ای به سوی پردیشن

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

«الان که کار تمام شده است تمام تن و بدنم می لرزد. دیگر همه چیز تمام شده است و رفته، نمی شود برگشت و دوباره انجامش داد. کار کمرشکنی بود». نمی خواهد حرفش باعث نحسی شود ولی می گوید: «حس می کنم تمام تلاشمان را کردیم و حس خوبی از این بابت دارم. حالا آیا فیلم کار بهتری از آب درآمده یا نه را باید منتظر بمانیم و ببینیم.» «اسپکتر» نه تنها ستاره و کارگردان «اسکای فال» را دارد، بلکه از تهیه کنندگان کهنه کار باند، باربارا بروکلی و مایکل جی ویلسون، و نویسنده هایی مانند نیل پِرویس، رابرت وید و جان لوگان هم استفاده کرده. ولی بی میلی اولیه کریگ جهت وارد کردن داستان های بعد زمینه ایِ باند به «اسپکتر»، از نخستین ملاقات جهت نوشتن فیلمنامه پیش تر نرفت: «مطمئن بودم راهی که باید پیش بگیریم پرزرق و بودن و شکست ناپذیری اوست، ولی همین طور که در قصه پیش رفتیم و رابطه های قدیمی را بیرون کشیدیم، دیدیم که بهتر از آن اند که کنار گذاشته شوند.»

وقتی سر «اسکای فال» با کریگ مصاحبه می کردم، تمام تلاشم این بود که چیزی از طرح احتمالی فیلم بعدی بیرون بکشم، ولی او با خنده فرستادم پی کارم. تصدیق می کند که این بار کمی بهتر شده است ام ولی هنوز هم کلی راه دارم. می گویم خوانده ام که «اسپکتر» نخستین فیلم از یک دوگانه هست. کریگ می گوید: «گمان نمی کنم.» (البته یادمان نرود که هرگز نباید به جاسوس ها اعتماد کرد!» گوید درواقع اگر رابطه ای با فیلم های دیگر باند هم داشته باشد، نهایی جهت داستانی خواهدبود که با «کازینو رویال» شروع شد: عزم باند جهت رو به رویی با گذشته اش و این که بفهمد جایش در دنیا کجاست و شرکت اطلاعات مخفی بریتانیا چه جایی در دنیا دارد، و آیا می تواند از همه اینها فاصله بگیرد یا نه. «گمانم می شود با قاطعیت این را گفت که همه این گره ها را باز کرده ایم».

گمانه های زیادی در این باره زده شده است که «اسپکتر» آخرین فیلم کریگ در نقش باند خواهدبود. من فکر می کردم او جهت دو فیلم بعد از «اسکای فال» قرارداد بسته هست، جهت همین دست کم یک فیلم دیگر باید بعد از «اسپکتر» باشد. کریگ می گوید: «نمی دانم». واقعا نمی داند. «صادقانه می گویم، واقعا نمی دانم. ناز نمی کنم. در حال حاضر حتی نمی توانم به ش فکر کنم». آیا دوست دارد در باند دیگری بازی کند؟ «اگر الان ازم بپرسید می گویم نه من هم جهت خودم زندگی دارم و باید کمی به ش برسم. ولی حالا تا ببینیم». مگر این که چیزی را از وقت مخفی نگه داشته باشد، هرچه باشد دنیل کریگ بازیگر است نه جاسوس. کریگ با ریچل وایس که او هم بازیگر است ازدواج کرده و دختر بزرگی از یک رابطه قدیمی دارد. 47 ساله است.

زندگی آرامی دارد و هم خوش و هم زنش به نسبت ستاره های سینما زندیگ بی سر و صدا و محرمانه ای دارند. معمولا سرش توی کتاب هاست. کت و شلوار به ش می اید ولی اغلب اوقات جین و تی شرت به تن دارد. با خودش تفنگ این ور و آن ور نمی برد. اگر ببرد، جهت دقیق شلیک کردن باید عینکش را روی چشمش بگذارد. می گوید: «من جیمز باند نیستم.» نخستین باری نیست که این حرف را می زند. «نه دل و جرئت آن چنانی دارم و نه آدم خونسردی ام. مثل خیلی ها خیال می کنم در بعضی از موقعیت ها خوب ظاهر می شوم و از همین حس امیدواری جهت بازی کردن نقش باند استفاده می کنم».

کریگ این را هم دوست دارد که غیرباندی بودنش، چیز تازه ای به مامور 007 اضافه می کند: «لحظه هایی است که نمی داند دارد چه غلطی می کند و من از این خوشم می آید». یکی از سنگ محک های او هنگامی که دارد روی باند کار می کند، هریسون فورد در نقش ایندیانا جونز هست، خصوصا در «مهاجمان صندوقچه گم شده»: «درخشانی بازی او در این است که کلی اشتباه ازش سر می زند، در این حد که حتی خنده دارش می کند. می دانید که هر لحظه ممکن است خرابکاری کند، و همین عنوان است که خطر و هیجان و لذت ماجرا را زیاد می کند».

می گوید سر باند انجام چنین کاری سخت تر هست. هیچ تماشاگری باورش نمی شود که مامور 007 نتواند در نهایت از فوت فرار کند و آدم بدها را سر جایشان بنشاند و دنیا را نجات دهد. ولی امیدش این است که بتواند دست کم کمی از فلک زدگی فورد را به عاریه بگیرد. البته اتفاقاتی که بر سر باندی کریگ آمده بارها بدتر از بلاهایی بوده که پروفسور جونز تجربه کرده. علاقه زندگی اش جلوی چشمانش غرق شده. راهنما و معلمش که جای مادرش هم بود در آغوشش جان داده. کریگ راجع به فوت جودی دنچ در آخر «اسکای فال» می گوید: «باند خراب کرد. این تصمیم بزرگی بود». اصلا او جیمز باند را دوست دارد؟ «نمی دانم دوست دارم باهاش خیلی وقت بگذرانم یا نه. ولی قضاوتی در موردش ندارم. کار بازیگر این نیست که شخصیت هایش را قضاوت کند».

می گوید وظیفه او نیست که باند را از دست منتقدانی نجات دهد که فکر می کنند او رجعتی دوباره کرده به دورانی که در گذشته، با مصلحت گرایی و ملاحظه سیاسی کمتر. هنگامی که در سال 2011 با کریگ مصاحبه کردم، وقت زیادی را صرف حرف زدن راجع به این کردیم که شخصیت باند در فرهنگ نماد چیست. راجع به مردان، خصوصا مردان بریتانیایی چه چیزی جهت گفتن دارد؟ این که پرقدرت ترین نماد مردانگی مان، آدم کشی تنها و به لحاظ اجتماعی تک افتاده است که هیچ خانواده و دوستی ندارد، و حتی نمی تواند رابطه عاطفی اش را حفظ کند و به نظر زندگی خارج از کار برایش بی معناست؟ کریگ حالا می گوید: «او بدجوری تنهاست و غم بزرگی دارد. سن آدم که بالاتر برود این عنوان دیگر جالب به نظر نمی رسد. شاید فانتزی جذابی باشد که سر آن هم می شود بحث کرد ولی در واقعیت بعد از چند ماه دیگر خسته کننده می شود…».

این یعنی باند شخصیتی فانتزی جهت بریتانیاست که دیگر وجود ندارد؟ یک جنگجوی اگزوتیک، کشتن آدم های محلی ارضا می کند؟ کریگ می گوید: «خوشبختانه باندی که من بازی می کنم به اندازه قبلی ها زن ستیز نیست. دنیا عوض شده است هست. مسلم است که من شبیه او نیستم. ولی او این شاخصه ها را دارد و خب معنایش چیست؟ این یعنی باید بازیگرهای زن عالی گزینش کرد و نقش آنها را هم تا جایی که می شود خوب نوشت». به نظرم نباید کار آسانی باشد، این که بخواهی جوهره باند را نگه داری ولی هم وقت او را به روز کنی که شبیه دایناسورها نباشد. کریگ می گوید: «ایجاد تعادل بین این دو عنوان کار ظریفی است». البته باند همان معنایی را جهت کریگ ندارد که جهت بقیه دارد.

حضور دنیل کریگ در تجربه تازه سودربرگ از شاخصه های تماشایی فیلم هست؛ بازی در نقش یک خلافکار عجیب و محبوس که هم آدم را می ترساند و هم در مواقعی ما را به خنده می ا

فیلم اسپکتر

«برای من به عنوان یک بازیگر، باند فرصتی باری بازی در فیلم هایی است که هر لحظه نصیب آدم نمی شوند، فیلمی که تهیه کننده ای مانند باربارا بروکلی دارد که کل عمرش را وقفش کرده، فیلمی که گروهی از آدم ها را دور هم جمع می کند و ازشان می خواهد نهایت توانشان را بگذارند، فیلمی که می توانم در آن خودم را مجبور کنم که نهایت توانم را به کار ببندم. خب آدم دلش می خواهد در چنین فضایی کار کند». سه سال از زمانی که دنیل کریگ را در فیلم تازه ای دیدیم می گذرد. در سال 2013 به همراه همسرش در نمایشی در برادوی بازی کرد، که اجرایی تحسین شده است از نمایشنامه «خیانت» هارولد پینتر به کارگردانی مایک نیکولز بود؛ ولی در فاصله بین «اسکای فال» و «اسپکتر»، در هیچ فیلمی حضور پیدا نکرده.

می گوید زمانی، خصوصا آن اوایل که نقش باند را پذیرفته بود، حس می کرد باید حتما ثابت کند که فراتر از یک بازیگر خوش قیافه بلاک باستری است: «قبل از «کازینو رویال» زیاد کار می کردم. در خیلی از فیلم ها بودم و با کارگردان های بی نظیری همکاری داشتم. خیالم راحت بود و می دانستم که از بعد بازیگری بر می آیم.» بعد باند از راه رسید: «یک جور صلابت و مشکل در آن هست. نقش شخصیت خاصی را بازی می کنید و همه کم کم شما را شبیه او می بینند. دلتان می خواهد بگویید نه، این من نیستم. حس می کردم باید نشان دهم که کارهای دیگری هم انجام می دهم. ولی خب جهت کی این کار را می کردم؟ که مردم فکر کنند این یارو را ببینید که از بعد همه کاری بر می آید؟»

تازگی ها تصمیم گرفته دیگر دلواپس این عنوان نباشد. می گوید سر «اسپکتر» «خیال خودم را راحت کردم و گفتم به جهنم. مگر من جیمز باند نیستم؟ بعد نقش جیمز باند را هم بازی می کنم. واقعیت این است که اوضاع بدی هم نیست. قبلا هر لحظه ازم می پرسیدند نمی ترسی که کم کم بدل به بازیگر ظاهر بشوی؟ خب که چی؟ باید به فکر پرسشها بزرگ تر بود». به هر حال می گوید علت دوری اش از سینما این نبوده که نقشی گیرش نیامده: «خانه ای بیرون شهر در نیویورک داریم و کار زیادی جهت انجام دادن هست. کتاب می خوانم. تصویر های بد می گیرم. شاید از هر هزار تا یکی ارزش خوب دربیاید». در این منزل یک دفتر کار هم دارم. «سعی می کنم روزی یک بار به دفتر کارم بروم و نیم ساعتی توی اینترنت بچرخم». می خندد. «خستگی اش آدم را از پا می اندازد».

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

فیلم اسپکتر

بعید نیست که کریگ دیگر نقش باند را بازی نکند، ولی بعید است که بازیگری را کنار بگذارد: «اگر بازیگر نباشد نمی دانم با خودم چه کار کنم». می گوید به خودش قول داده که در زمینه کاری فعال تر باشد و صرفا منتظر وقت ها نماند. سال گذشته حین فیلم دیدن هر از گاهی به خودش می گفته: «وای خدا، کاش می شد این کارگردان را می دیدم. و بعد گفتم که خب معلوم است که می شود. هنگامی که متوجه این عنوان می شوی حس عجیبی دارد. شاید اصلا به ارزش تلفن کنم و ببینم می توانم قراری جهت یک ناهار بگذارم». با وجود این، هیچ برنامه ای در سرش ندارد: «هیچی، ولی دلواپس هم نیستم، دست کم هنوز نه». سال 2012 به م گفته بود کار آسانی نیست که از یک بازیگر معمولی به ستاره ای درجه یک تبدیل شوی:

«واقعا تکانم داد و باعث شد جور دیگری به دنیا نگاه کنم. بدجور سردرگم بودم. دقیق ترش این می شود که پول و شهرت بدجور آدم را می ترساند. جهت من که آن قدرها لذت بخش و سرگرم کننده نبود». در مورد توجه ها و جار و جنجال ها و اجبار به مصاحبه با مطبوعات می گوید: «به جای این که بگویید عجب گیری افتادم، باید به خودتان بگویید چی بهتر از این؟ ولی راستش را بخواهید بعد از پنج مصاحبه در روز آدم دلش می خواهد فریاد بزند یکی من را از اینجا ببرد بیرون».

در مورد فیلم های باند و به طور کلی فیلم های هالیوودی نظرش این است که «باید بابتش خوشحال باشیم. سرگرمی خوبی است و مثل همه صنعت های بزرگ و پولساز دنیا، صنعت سینما هم کجروی های خودش را دارد و کوسه ها و آدم های نه چندان خوبی هم در آن هستند، ولی خب همه چیزش کم و بیش در ملأ عام هست. شما می آیید و فیلم می بینید و ما ازش پول در می آوریم. این طوری نیست که بیایید فیلم را ببینید که ما شما را بچاپیم و منزل تان را بفروشیم. ما بانک دار نیستیم. همه چیز در خدمت سرگرمی است». آیا دلش جهت جیمز باند تنگ می شود؟ «معلوم است». دلش زیاد از همه جهت چه چیزی تنگ می شود؟ «روند ساختن فیلم ها، فقط همین. گفتنش جالب نیست ولی من به خاطر این فیلم ها پول خوبی گیرم آمده. زندگی راحتی دارم و خانواده و فرزند هایم تامین شده است اند. ولی همه اش این نیست».

کمی مکث می کند: «روزی که بتوانم وارد جایی شوم و یکی بگوید، اه، اینجا را نگاه کنید، دنیل کریگ و بعد هم تنهایم بگذارد، همه چیز عالی می شود». دست کم حالا هنگامی که وارد جایی می شود مردم او را اول به عنوان جیمز باند می بینند و بعد دنیل کریگ، و به این راحتی ها هم او را به حال خودش نمی گذارند.

واژه های کلیدی: اسکای | بازیگر | بازیگری | فیلم اسپکتر | اخبار فرهنگی و هنری

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

نمی خواهم دایناسور شوم / دنیل کریگ

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs